The Latest

راهبان بودایی در مقابل بنای (موسوم به Stupas) ساخته شده توسط امپراتور آشوکا در هند (بنارس)

انسان ها فارغ از نوع اندیشه ایی که بوجود می آورند و این که ما آنرا قبول کنیم یا نکنیم، خالقان اندیشه اند و خلق این اندیشه میوه اجتماعی است که در آن به دنیا می آیند و در آن رشد می کنند؛ یکی از میوه های باغ اندیشه سرزمین متفکر پرور شبه قاره هند، تفکر بوداست، که تفکر او خود انقلابی علیه تفکر حاکم بر مردم زمانش بود که زیر یوغ تفکر ودایی (هندویسم عصر اولیه بر پایه تفکر کتب وداها یا کتب مقدس هندو) له شده بودند، و رنج بسیاری را متحمل می شدند. بودیسم که به قولی از نپال فعلی آغاز و تا عمق سرزمین هند پیش رفت و آن را از خود متاثر ساخت و این تفکر سپس از سرزمین زادگاهش اخراج شد؛ ولی تا ژاپن و کره و از این سو تا جنوب شرق آسیا و چین را درنوردید.

روزگاری شرق سرزمین ایران را نیز بودیسم فرا گرفته بود و هزار سال پیش از آنکه اسلام وارد سرزمین ایران شود این نقاط بودایی نشین شدند، مجسمه های بزرگ بودا باقی مانده در منطقه بامیان افغانستان فعلی (که این ثروت معنوی و مادی توسط طالبان خشک مغز ویران شد) که در کوهی عظیم حجاری شده اند، نمونه ایی از حضور آنان در این سرزمین پارسی بود.

 و در واقعا سلسله های ایرانی (از جمله ساسانیان) در غرب با نفوذ مسیحیت و در شرق با ظهور و گسترش بودیسم مواجه بود و لذا همین امر موبدان زرتشت را در مخمصه و نابردباری قرار داده بود، شاید یکی از علل عدم تحمل مزدک و مانی (مصلحین و قیام کنندگان به شرایط بد مردم آن زمان) توسط موبدان و پادشاهان ساسانی ناشی از فشاری بود که از این لحاظ متحمل می شدند.

حضور فرهنگ بودیسم در شرق سرزمین ایران آنقدر قوی بود که به عنوان مثال در شهر بلخ که از مراکز عرفان و تصوف ایرانی است، می توان رگه هایی از تفکر بودایی را در عرفان و تصوف این منطقه دید. اما خودِ بودا که مدت زیادی به ریاضت پرداخت و در این راه بسیار پیش رفته بود، دریافت که ریاضت نمی تواند انسان را به حقیقت برساند او در دیدار با پیری از پیروان ریاضت شهر بنارس (شهر مقدس هندوان در ایالت اتارپرادش هند) نظر خود را این چنین مطرح می نماید :

"ای استاد! من جویان و پویان حقیقتم، می دانم که تو ای بزرگوار مدت هایی دراز است که در این گوشه انزوا و ریاضت و به اعمال سخت پرداخته ایی، می گویند که راه نجات را یافته یی، من نیز شش سال است که چنین کرده ام، تنم فرسوده و جسمم بیمار و تا مرز مرگ پیش رفتم، اما به معرفت دست نیافتم؛ آیین نجات، از امساک، ریاضت، خودآزاری و برهنگی حاصل می شود؟! هرگاه چنین است پس برای چه من به وصول حقیقت دست نیافتم. آیا خود این زندگی سراسر رنج و مرارت نیست، بی شک چنین است، پس برای چه به امساک و ریاضت صدمات و بلایا را دوچندان کنیم. اگر راه وصول به حقیقت و معرفت تحمل گرسنگی و خوردن غذاهای پست است، بسیاری از حیوانات باید به مرحله کمال در حقیقت و معرفت رسیده باشند. هم چنین هرگاه از تحمل رنج و عذاب است که شناسایی آیین نجات حاصل می شود، پس گاوان و خران از ما رنج بیشتری را متحمل می شوند. من متفکرم که چگونه از بدی نیکی باید که به وجود آید؟! و چرا از رنج بردن انتظار بی رنجی و فراغت را داریم. ای استاد من می پرسم که چگونه از رنج و درد و گرسنگی و برهنگی، غایت و نهایت معرفت و بی رنجی حاصل می شود. آن زاهد پاسخ داد، ای راهب جوان در وداها کتب مقدس ما آمده است که امیال و خواهش های نفسانی موجب حصاری گشتن روان در قفس تن می شوند و چون خواهش های نفسانی را پاک نماییم و نفس شهوی را فروکشیم روان امکان آن را می یابد تا از قفس تن رهایی یابد و بدین طریق است که بی رنجی حاصل می شود. بودا گفت مگر تو نمی گویی جسم را به رنج شکنجه اندر می کنی تا روان آزاد شود، آیا این خود تمایل و خواهشی نیست، بی شک بر اثر یک خواهش است که چنین می کنی و بدان که هر خواهشی تمایلی دیگر را در پی دارد و این تسلسلی است که پایان بر آن متصور نیست و تا خواهش باقی است روان هم چنان دربند و اضطراب است. تو ای زاهد دیرینه و شما ای تمام مرتاضان که روزگاری به رنج سر آورده و روزگارانی دیگر را نیز به تعب در پیش دارید، بکوشید تا به حقیقت واقف شوید. وجود شما دستخوش خواهش و تمنای بهشت است، این خواهش را چون در خود نابود سازید و به زندگی بپردازید، چون بهشت جز در این دنیا نیست. تن و جان از مواهب خداست، تن را نباید فرسود و خد را نباید با شکنجه آزار داد. روان خوب و عالی در تن نیرومند و سالم می تواند خانه داشته باشد. ریاضت و برهنگی و گرسنگی راهی نیست که کسی را به مقصود باز رساند، حقیقت را باید در طریق دیگری یافت. راهب گفت ما راه وصول را چنین یافته ایم و آن را باز نخواهیم گشت."

 نهایتا بودا در سن 35 سالگی بعد از بیش از شش سال آوراگی و ریاضت به مقام دانایی رسید و فهمید که از نیکی است که نیکی پدید می آید، و از بدی چیزی جز زشتی پیدا نمی شود. و گفت که از صفات زشتی چون حرص و آز، شهوت، نامجویی و تمام علایق دنیوی آزاد شده ام. علت اساسی آن را (رنج) نادانی یافت. از نادانی است که حرکت پدید می آید و حرکت است که به زایش می پیوندد، زایش به دنبالش پیری و بیماری، رنج و درد را موجب می شود و بر این مبنا دور (تسلسل) رنج تولید می گردد. پس برای از بین بردن رنج در این سلسله علت و معلول، باید علت نخستین که "نادانی" است نابود کرد و با نابودی آن رنج و درد از بیخ و بنیان بر افکنده می شود.

تندیس بودا در غار الورا و اجنتا در اورنگ آباد ایالت مهاراشترای هند

چون گوتاما به مقام بودایی (دانایی)  رسید، شیطان (Mara) به شکل وسوسه یی خود را به او نزدیک کرد و گفت ای گوتاما اینک به مرحله نجات دست یافتی پس داخل در نیروانا (Nirvana سعادت و غایت هر بشر) شو و در سکوت زندگی کن و از همه بگسل. اما بودا زود دریافت که این اهریمن بدکاره است و گفت ای سزاوار زشتی و پلیدی، به نیروانا به تنهایی و غزلت داخل نخواهم شد مگر آن زمانی که بسیار از مستعدان را بپرورم و آنان را به تعلیم و رسالت خود آشنا سازم، و شاگردان ممتازم را به همه جا بفرستم تا مردمان را بشارت دهند و آیین نجات بخش را بیاموزند و اختلاف ها و بدی ها و دژخویی ها را از ریشه بر اندازند و آیین من همه جا ابلاغ شود.

او خطاب به پیروانش گفت، راه های شیطان یکی دو نیست از راه دهان، از راه جسم، از راه بینی، از راه گوش و از راه های دیگر به جسم و روح داخل می شود شما باید راه های حواس و تن و روان خود را بر روی "مارا" ببندید و هوشیارانه خو را محافظت کنید تا مارا در صورت قصد حمله، خسته شده و رهایتان سازد.

او برهمنی (روحانیت) را در طبقه خاص محدود نمی بیند، و می گوید تنها شایستگی، دوری از بدی ها و پلیدی ها و وارستگی کافی است تا در سلک برهمنان (نه طبقه خاص بودن) در آیدند. 

(اعتقاد به ماورالطبیعه در فلسفه بودا) بودا در حسرت بود که در زندگی، گیاهان و جانواران با رضا و تسلیم در مقابل طبیت، چه خرسندی با شکوهی وجود دارند.؛ گل های خودرو با این که یکی دو روز بیشتر زندگی نمی کنند شادند و مسرور، و نمی اندیشند که چرا پژمرده و نابود شده و دوباره برای زندگی باز می گردند. پس به بشر فکر کرد که از مرگ در ترس است و زندگی را نیز با اندوه، عذاب و شکنجه می گذراند.

تندیس های بودا حجاری شده در غارهای اجنتا در هند

او گفت (توجه به ماورای طبیعت ثمره اش) تنها دغدغه خاطر، وسواس، هول و هراس است. پس باید به آنچه که در خطیه عقل و ادراک است اندیشید و اندیشیدنی ها باید با نیروی عقل قابل اثبات و استدلال باشد و در قلمرو احساس و درک محسوس در آیند و به همین جهت ماورالطبیعه را از بنیان تعلیمات و فلسفه خود دور کرد و به ندرت به ماوراالطبیعه پرداخت.

بودا بعد از بیداری (Enlightenment) اعلام کرد "ای نیکخویان به شما اعلام می کنم که آیین نجات و رهایی از مرگ یافته شده است و من قانون دارما (Dharma) خود را برای شما می گویم. گفتند ای گوتاما، چگونه به معرفت و آیین نجات دست یافتی در حالی که دیانت و زهد را ترک کرده و به زندگی قرین با آرامش و خوشی پرداختی؟ بودا گفت رهرو حقیقت و جویای آیین نجات و مرد کامل هیچگاه تن به خوشی ها و مسرات نداده است. می گویم راه رهایی از مرگ یافته شده است. هر که از مجردات و غیر محسوسات پرسش کند راه ناصواب پیمود، و هر که برین پرسش ها جواب گوید او نیز در ظلالت است.

این امور در دسترس عقل و فهم بشری نیست، نه می تواند آغاز آفرینش را مشاهده کنید و نه پایان آن را، بشر عنصری است فانی، پس چگونه خواهد توانست ناظر جاودانگی باشد با اندیشه یی که رو به تباهی می رود و از ماده ساخته شده و به خاک باز می گردد، نمی توان مجردات را مقیاس کرد. به مدد دانش و کمک ریاضت های دشوار هر چند پرده هایی از ظلمت و تاریکی به پس می رود اما پس هر پرده پرده ایی دیگر است و هر گره ایی که باز شود ده ها گره دیگر به دنبال دارد.

قوانینی هستند که قوانین لایتغیر طبیعت به شمار می روند. خدایان و فرشتگان نیز درمانده و خوار و ذلیل اند تمام تندیس ها جز مشتی چوب و فلز آراسته، چیزی نیستند و تمام شان را بر وی کمترین قدرتی نیست تا کوچکترین قانون جهان مداخل کنند، به آنچه که دانایی و معرفت نتیجه می شود باید توجه داشت، ورنه نماز داشتن و سرود خواندن و نغمه پردازی برای مشتی چوب و فلز یا چیزهایی که وجود ندارند چه نتیجه ایی عاید می کند. معیار اصلی در طبیعت، برای زندگی بشری، جز نفس انسانی نیست. همه چیز به دست خود بشر می باشد، سعادت و نیک بختی، شادی و بدبختی. همچنان که خدایان را در کار بشری و قوانین طبیعی کاری نیست، مرتاضان و زاهدان (روحانیت) نیز چنین اند. به این اصل باید توجه داشت که از نیکی است که نیکی پدید می آید و از بدی جز بدی حاصلی دست آورد نخواهد شد. آدمی چون نیکی کند ثمره نیکی را در خواهد یافت و چون بدی کند... و خدایان در این میان نقشی ندارند؛ آنچه به آدمی میرسد از خود اوست. نیک بختی و بدبختی در گرو اعمال است. کسی مرگ برایش زندگی جاوید و پر از سعادت است و به نیروانا واصل می شود، چون هرگاه خواهش و تمنایی وجود نداشت، رنجی نیز نخواهد بود.

غارهای اجنتا که در سنگ ها کنده شده در اورنگ آباد هند

بودا بیان کرد که می گویند وداها (کتب مقدس هندو) معلم ربانی، سرمشق زندگی هستند اما من برای شما میگویم که چنین نیست وداها این سان ارزشی را که قایلند فاقد است. وداها مقدس نیستند که راه های بیهوده  به مردمان می آموزند، چون دعا و نماز و قربانی کردنی که رسومی بیهوده و بیرون از راه حقیقتند.

 بودا گفت "آری من نه اعتقاد به آفرینش مردم درکاست های گوناگون دارم و نه معتقدم که برهما (خدای هندوان) خود چیزی آفریده باشد. جهان و هستی نه آغازی داشته و نه پایانی خواهد داشت و چیزی را که آغاز و پایانی ندارد کسی نمی تواند بیافریند و نمی تواند منهدم سازد.

دو جهت وجود دارد که راهرو حقیقت و پوینده معنویت باید از آن دوری جوید. جهتی عبارت از آن نوع زندگی است که با شهوات و خواهش های نفسانی و جوایج پست جریان داشته باشد و آن جهت دیگر عبارت است از آن نوع زندگی که با ریاضت، خودآزاری، برهنگی و گرسنگی سپری شود و این ها هر دو راه هایی هستند که راهرو حقیقت باید از آنها پرهیز کند.

 هر راهروی باید برای وصول به حقیقت، چهار اصل اساسی را منجر به هشت راه فرعی و دوازده مساله می شود، در نظر بگیرد. اول) رنج (Dukha) که سلسله اعمالی که دردش افزون و مستمر و شادیش اندک و فراموش شونده می باشد. مثل اغلب خوشی ها و لذات؛  دوم) خواستگاه رنج (سامودایا Samudaya)، رنج از خواهش و تمنا پدید می آید. میل و طلب (Prispna) موجب زیستن، و زندگی سبب شادمانی ها و میل به دوباره زاییدن منجر می شود، این امری است مستمر و اندوه آور؛ سوم) قطع رنج (Nirodha)، خواهش و تمنا منشا رنج است. و برای قطع آن باید ریشه و بنیان خواهش برکنده شود و میل و طلب (Trispna) در هیچ شکلش امکان اظهار وجود نیابد. چهارم) Magga  و یا راه جلوگیری از رنج: اگر تمایلی به زندگی مادی وجود نداشته باشد رنج از میان خواهد رفت. هشت راه آریایی از بردن رنج (Ariya Attangiko Magga): 1- ایمان پاک (Samyaghristi)  در زندگی جز راستی و درستی راه و روشی نباید مورد قبول و عمل قرار گیرد. 2-  اراده پاک Samyak Sankalpa       3- گفتار پاک (Samyak Vaca)         4- کردار پاک (Samyak Karmanta)      5- پیشه پاک (Samyak Ajiva) یا روزی درست         6- کوشش پاک (Samyak Vijayama) مقاومت در برابر وسوسه های باطل         7- اندیشه پاک (Samyak Snirti)     8- تمرکز کامل اندیشه (Samyak Samadhi)  

یک مکان مذهبی بوداییان

جسارت و جرات و شهامت بودا قابل تقدیر است، برهمنان (روحانیت هندو) وجودشان مقدس بود و نگاهبانان وداها، کتاب های مقدس بودند. کسی نبود که در "وداها" شک کند و یا جرات انتقاد داشته باشد. برهمنان، آیین قربانی و آداب ریاضت سه اصلی اساسی برهمنیسم (هندویسم ودایی) به شمار می رفت که عنصر برتر و چهارمین آن، وداها کتب مقدس بودند، اما بودا با بی پروایی این چهار اصل را واژگون و تباه ساخت.
می گفت وداها نوشته های مقدسی نیستند، بلکه دام نادانی و جهالت اند و جز نیرنگ و فریب، آن هم به شکل شرم آوری چیزی در خور ندارند. برهمنان دام گذاران نادانی و جهل اند و "آیین پرستش" بیهوده است، چون وجود خدایان دروغین می باشد. و ریاضت جز تباهی جسم و روح و اخلاق چیزی نیست. می گفت برهمنان پرمدعا، نه علمی دارند و نه دانشی، بلکه نادانانی هستند که بدون درک و فهمی، سروده ها و اشعار را طوطی وار می خوانند و هیچ نمی فهمند. مَثَل آنها، غلامی نادان و بی دانش است در محضر مردی خردمند و فهیم که چون آن والامقام سخن گوید وی نیز به تقلید آن گفته ها ر تکرار کند.
غسل بدون توبه در آیین برهمنی میان برهمنان مرسوم بود و با وسواس به انجام آن در آب سرد مبادرت می ورزیدند. بودا می گوید از این چه حاصل که در آب فرو روید و با زبان استغفار کنید در حالی که دلتان در همان هنگام زنگار بسته و بی توبه است. آیا این عمل چه حاصلی دارد. هرگاه چنین عملی درست بود تاکنون همه قورباغه ها، ماهی ها و خرچنگ ها بایستی به آسمان صعود کرده باشند. وانگهی اگر آب شوینده گناهان باشد، مطابق خاصیت شویندگی نیکی ها را نیز خواهد شست.پس به نیکی بپردازید و اصول مقدسه و اخلاقی را عمل کنید و از آداب پوچ و ظاهری درگذرید، ستایشِ خداوند، در محراب دل بایستی باشد، نه در معبد برای تظاهر و ریا.


معماری یک روستای بودایی نشین در منطقه لداخ در کشمیر هند

بودا مستی های مذهبی را مستمسکی برای عیش و عشرت دانسته و محکوم می کرد. به خانواده، عشق به کار، لذت و خواهش های مشروع زندگی مادی در حد متعارفش احترام و ارزش قایل می شد. بودا شش یا هفت سال سخت ترین ریاضت ها را تحمل کرد تا جایی که مشرف به موت شد، آنگاه بود که دریافت ریاضت و تحملِ شکنجه راه نجات نیست، چنانکه افراط در سرور و عشرت نیز به راه نجات و معرفتی منتهی نمی شود. در آیین او راه نجات نه در افراط در عیش و غرقه شدن در لذات است و نه اقدام به اعمال جنون آمیز ریاضت بلکه راهی است میان این دو. زندگی واقعی در حد متوسط و متعارفی باید ادامه یابد.
بسیاری از محققان امروز بر آنند که بودا را یک مصلح اجتماعی تعریف کنند که در نظر داشت تا با یک انقلاب اجتماعی تاسیسات پیشین، که به زیان توده مردم بود از بین ببرد. همچنین بر آنند که برای رهایی بشری از قیود دیگر چون آیین برهمنیسم (هندویسم) و بر طرف کردن امتیازات طبقاتی و برابری و برادری مردم به پاخاست، اما بودا و بوداییان به طور کلی جامعه راهبان را با اجتماع و امور اجتماعی کاری نبود و از جریان های آن برکنار بودند با هیچ دلیل و برهانی نمی توانیم ثابت کنیم که بودا برای اصلاحات اجتماعی قیام کرد تا رفع ظلم کرده و تعدیل ثروت و رفع امتیازات طبقاتی و ایجاد بنیادی اقتصادی و نوعی از حکومت را در سیاست باب کند.
اوضاع کشوری و اجتماعی هر نوعی که می خواست باشد، در نظر مردی که ترک دنیا کرده و در کار مبارزه با تمام علایق و امیال در خود بود، تفاوتی نداشت. اگرچه بودا با برهمنان که در اجتماع خود را طبقه ممتاز به شمار آورده و امور مذهبی را خاص خود می دانستند مبارزه کرد، همچنین امتیازات و تقسیم بندی های طبقاتی را نفی کرده و آنرا امری لغو و بیهوده دانست، رئوس آیین برهمنی (هندویسم مبتنی بر آقایی روحانیون هندو) چون وجود خدایان، مابعدالطبیعه، آیین ریاضت و آداب قربانی را انتقادی اصولی کرد، اما این اقدامات همه قسمت اعظمش برای بنیان و اساس جامعه راهبان بودایی بود، هر چند که در خارج از جامعه راهبان بودایی نیز تاثیر می بخشید، اما در خطابه ها و آثار بودایی مواردی قابل ملاحظه به نظر نمی رسد که بودا با بزرگان، اشراف و شاهان و امرا درباره توده مردم و فقیران گفتگویی کرده و برای بهبود زندگی و رفع ظلم و حقوق انسانی شان دفاع و یا مبارزه یی کرده باشد.


اجرای یک مراسم مذهبی بوداییان مقابل یک معبد بودایی در تبت چین

کلا خطاب آیین بودایی به مردمان زیرک و با دانش بود و درک مسایل بودایی، و مهمتر عملکرد قوانین رهبانی برای عامه مردم، فقیران و توده مردم مورد ظلم و ستم واقع شده، مقدور نبود. آیین بودایی نه وعده یی به آنان می داد و نه ملکوت و فردوسی برایشان می ساخت، که حتی در خیال نیز که شده زندگی شان آسوده تر شود. درک بسیاری از مسایل بودایی مستلزم دانش اندوزی بود که فقیران از این امر محروم بودند. لذا نود و پنج درصد بوداییان از اشراف و طبقات بالای اجتماع می باشند، شاهان، شاهزادگان، بازرگانان و تاجرزادگان، ملاکان و البته جوانان شان به آیین بودا در می آمدند که اگر در سلک راهبان بودایی در نمی آمدند، اغلب برای جامعه رهبانان بودایی رفع احتیاجات مادی و پشتیبانی مالی ایجاد می کردند و از این حمایت بود که جامعه راهبان بودایی توانست سیر و سفر و آداب رهبانی و تبلیغ و انتشار آیین بودایی را به انجام رساند.
در اندیشه بودایی راستی، پاکی و درستی در تمام اعمال و کردار آدمی بایستی رسوخ کرده و فرمانروا باشد، تا رنج نابود شود و فرد به نیروانا یا جهان دیگر بودایی واصل گردد و از رنج و تولد های بعدی آسودگی یابد. اصول بودایی مبتنی بر نابودی رنج است، که رنج از تمایل و خواهش به وجود می آید، پس این باید نابود شود و هدف آن است که انسان به مقام بودا و سپس نیروانا و جهانی دیگر که در آنجا نه وجود، نه جسم، نه لذت، نه رنج، نه احساس و نه هیچ چیز دیگر وجود دارد، واصل گردد و لذا غایت هدف آیین بودایی رهایی از دام زندگی است. اخلاق بودایی بر آن اساس نیست که این دنیا را برای زیستن و تفاهم بهتر سازد، بلکه هدف دل برکندن از این جهان و رهایی از رنجِ زندگی است.
لذا سه اصل درستکاری، درست اندیشی و خرسندی مورد تاکید موکد است. پنج اصل اخلاقی بودا 1- هیچ موجود جانداری را نباید کشت 2- دزدی نکرد 3- زنا نباید کرد (برای راهبان معاشرت با زنان ممنوع) 4- دروغ نباید گفت 5- هر مسکری ممنوع است. برای راهبان جنگیدن و سلاح در دست گرفتن و آسیب به هر موجود زنده ایی منع شده است. بودا (برخلاف مسیحیت) هیچگاه نمی گوید دشمن خود را دوست بدارید، بلکه می گوید نسبت به او عناد و کینه نورزید و کینه و عناد را در قلب خود جای ندهید.

تصویری از بودا در یک مراسم مذهبی در تبت چین


آیین بودا یک رسالت جهانی دارد، و البته بدون خونریزی اساس جامعه قبلی را که بر ظلم و بیداد و نفی مقام انسانی تکوین یافته بود، بر انداخت. طبقات اجتماعی را نفی کرد، آداب مذهبی که به وسیله ایی برای کلاشی و نامردمی و دزدی برهمنان (طبقه روحانی هندو) تبدیل شده بود، را بیهوده و بی فایده اعلام کرد. طبقه ایی که به نام مذهب و میانجیان خدایان، انسانیت را در پرده کثیف اعمال شان زنجیری ساخته بودند، احمقان و بی شرمان خواند. آداب و مراسم قربانی و عبادت را برانداخت و گفت جسم آدمی شریف است و نباید نسبت بدان آنقدر شکنجه روا داشت و ریاضت را کار ابلهان و نادانان اعلام کرد. هنگامی که اعمال مذهبی وجود نداشته باشد روحانیان درماندگانی بیچاره می شوند و بودا به این طریق ضربه مهلکی بر این طبقه ممتاز اجتماع (که بی جهت خود و تعالیم خود را مقدس جلوه می دادند) وارد کرد.
خدایان هندویی را انکار کرد و گفت هرگاه تاکنون می توانستند، کاری برای انسان ها انجام داده بودند. لذا یا وجود ندارند و یا موجوداتی هستند بیچاره تر از آدمیان. اساس تناسخ را که آنچنان در اعماق وجود هندیان نفوذ داشت، بر انداخت. روح را بی اعتبار ساخت، چون روحی را به عنوان عنصری مجرد و جدا از تن قبول نداشت، و روح را حاصل اعمال نیک و بد انسان می دانست.
درباره خلقت از او پرسیدند، همچون کنفوسیوس (حکیم چینی) گفت از این بحث پارینه درگذرید که از آن بحث سودی عاید بشر نمی شود. خدا و خلقت را نفی کرد و از این لحاظ بت های زیادی را که ساخته شده بود را شکست و سنت های زیادی را بر انداخت و سعی کرد آدمی را از قید خرافات بیهوده رها سازد.
اما با مرگ بودا در هشتاد سالگی، این آیین نیز دچار تغییر و تفسیرهایی شد. او در آخرین ساعات عمر خود اعلام کرد که" جانشین من آیین من است، حقیقت و راستی راه نجات است که ابلاغ شده، هر کس باید خود راهنمای خود باشد، به کسی نگروید و از کسی متابعت نکنید، چون آیین نجات است که قابل متابعت می باشد. پس از من جز خود هدایت کننده یی نشناسید، کسانی که پس از من جز خود هدایت کننده یی نشناسند و حقیقت را هادی قرار دهند، آنانند شاگردان حقیقی من که راه درست را انتخاب کرده اند. همیشه بکوشید تا با تقوا و پرهیزگاری زندگی کنید و همواره روح خود را بی آلایش و آماده نگهدارید، کسی که بدون تزلزل ایمان خود را حفظ کرده و در حقیقت کوشا باشد، اوست که از بند تولد و مرگ (تناسخ و دور باطل رنج و درد) رسته و بر رنج غلبه پیدا کرده است. از میان تان می روم اما آیین من میان تان باقی است"

برگرفته از : کتاب "ادیان بزرگ جهان" نوشته آقای هاشم رضی

 

در آخر باید گفت که:

بودا زمانی به جنگ خداباوری و اعتقاد به ماورا الطبیعه رفت که قرن ها بود که طبقه راهبر هندویسم و یا برهمنیسم، خدا و ماورا الطبیعه را به ابتذال کشیده و آن را به وسیله آقایی خود بر خلایق خدا قرار داده بودند، اگرچه در پیدایش دین برهمنیسم، آنان معتقد بودند که طبقه برهمن از قسمت سر خدا آفریده شده و لذا مقدس بوده و ذاتا شایستگی حکمرانی و آقایی و سروری بر دیگران داشتند و خود و گفته هایشان مقدس خواهد بود، ولی اصولا این راهبری باید در راه سعادت طبقات دیگر باشد و در راستای تقویت آنان، نه در راه نابودی و استثمار و تضعیف آنان، ولی برهمنان هندو قشری را که از پاهای این خدا زاده شده بودند و بار اقتصاد و کار در جامعه بر دوش می کشیدند را نجس تلقی کرده و در ردیف حیوانات و بلکه پایین تر از آنان قرار دادند، اینجا بود که بودا بر این روند شورید و سو استفاده هایی که از این گونه مباحث می شد را در نظر گرفت و منکر هرگونه مسایل مابعدالطبیعه، خدا و خدایان شد. هر چند جامعه خدا باور هند بعدها بودیسم را از خود راند و اکنون بودایی ها در هند از هر اقلیتی کمترند، ولی در خارج از هند اکثریت مذهبی را بسیاری از کشورهای شرق و جنوب شرق آسیا را از آن خود کرده اند.

 عدم اعتقاد بودا به خدا، در کشوری که میلیون ها خدا دارد و شدیدا به نیروهای ماورا الطبیعه معتقدند و عدم به رسمیت شناختن وداها به عنوان منبع دین باستانی هندوست باعث آغاز مبارزه علیه بودا در هند شد و همین و... باعث شد که بساط این آیین از شبه قاره پاک و از آن خارج شود در حالی که شکوه عظمت حضورش را می توان در جای جای این کشور دید غارهای "اجنتا" و "الورا" در ایالت مهاراشترا و شهر اورنگ آباد نمونه عظمت این حضور است و یا اوجگیری این آیین در زمان آشکوکا (امپراتور افسانه ایی هند) نمونه هایی از این حضور قدرتمند است و هم اکنون نیز به علت عدم حضور نظام کاستی موجود در هندویسم، در بودیسم، بزرگان طبقات پایین هندو (دالیت ها) با گرایش به بودیسم خود را از ظلمِ قرار داشتن در طبقه نجس ها رهایی می دهند، اما اکنون بودیسم یکی از آیین هایی است که در دنیا رشد و توسعه بالایی دارد و در صدر لیستی قرار دارد که به گروندگان جدید در جهان اختصاص دارد. اکنون این شرمساری برای هندوان وجود دارد که فرزند متولد شده در فرهنگ شبه قاره هند در این سرزمین جایی ندارد و البته اینچنین مورد اقبال دیگران قرار گرفته است.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

مقدمه مترجم:

جمله فوق سخن آقای آنتونی (وزیر دفاع سابق هند از حزب کنگره)[1] است، که گویای وضعیت بسیار بد کشمیر و خروش سهمگین انسان هایی است که خواهان حق تعیین سرنوشتند، می باشد؛ ولی گرچه قاعدتا این مسول هندی با نظامیان دمخور بوده، ولی نگاه سیاسی وزیر دفاع سابق هند انسان را به حیرت می آورد که چطور کشورهای در حال توسعه به مسایل امنیتی خود به دید سیاسی می نگرند و راه حل سیاسی برایش پیشنهاد می دهند و حل مسایل خود را از زاویه لوله تفنگ و پوتین نمی بینند و عاقلانه با ناآرامی شدید مردمی در قسمتی از خاک کشورشان واکنش نشان می دهند، او گرچه نقش خارجی ها را در این رویداد ضد امنیتی کشورش می بیند و اعلام کرده و به رسمیت می شناسد، اما به مردمش به عنوان عناصر وابسته به دست های خارجی اتهام نمی زند و راه حل اصلی حل مسایل را "بدست آوردن دل مردم کشمیر به هر قیمتی" اعلام می کند. گذشته از جنایاتی که هندی ها در کشمیر انجام داده اند و ده ها هزار کشته و مفقودی که حاصل رویارویی دولت هند با مردم کشمیر از سال 1948 تاکنون است، ولی این را هم نباید نادیده گرفت که نگاه سیاستمدارانه به دور از بروز کینه در گفتار خود نسبت به چنین مردمی، خود عامل کنترل اوضاع این منطقه توسط هندی ها در دو دهه قبل بوده است و لذا به جای اتهام زنی و حواله کردن الفاظ ناشایست نسبت به معترضین و مخالفان ناراضی خود، به تسخیر قلوب آنان فکر می کنند. به این اظهارات این مسول هندی که در روزنامه هندوستان تایمز امروز[2] چاپ شده توجه کنید تا ببینید که به بزرگترین معضل ضد امنیتی خود با چه نگاه مناسبی نظر دارد.

 

 کشمیر همچون یک آتشفشان است، اقدام کنید قبل از اینکه فوران کند

وزیر دفاع سابق هند آقای ای.کی  آنتونی روز سه شنبه در خلال رونمایی از یک کتاب در جمع تعدادی از روزنامه نگاران اهل ایالت کرالا که دو سال پیش از کشمیر[3] بازدید داشتند، عنوان داشت:  "اکنون وضعیت کشمیر آتشفشانی است و اگر قدم های برای یافتن یک راه حل برداشته نشود، منفجر شده و اوضاع از دست خارج خواهد شد. این رهبر حزب کنگره  عنوان داشت کشمیر اکنون به سان یک آتشفشان است و در ذهن مردم کشمیر بی اعتمادی، ترس و عصبانیت وجود دارد؛ مخصوصا بین جوانان. مرکز (دولت مرکزی) باید سریعا در اوضاع دخالت کند، در غیر این صورت یک فوران اتشفشانی رخ خواهد داد. وضعیت در کشمیر از کنترل خارج خواهد شد." آنتونی عنوان داشت که برای یافتن یک راه حل سیاسی در خصوص مشکل دره کشمیر، قدم های فوری برای برقراری گفتگو با همه طرف های درگیر در ایالت جامو و کشمیر باید برداشته شود و تمام تلاش ها برای تسخیر دوباره قلوب مردم و کسب اعتماد دوباره آنان باید برداشته شود. "این یک ماموریت سخت است اما باید به انجام برسد، ما باید دوباره اعتماد جوانان کشمیر را جلب کنیم. که این تنها از طریق گفتگو قابل دستیابی است. اگر راه های معمول کارساز نیست باید راه های دیگر را با رویکرد انسانی در پیش گرفت. با تروریست ها در دره کشمیر و مردم این منطقه نباید به یک روش برخورد کرد."  لازم به ذکر است به دنبال کشته شدن یکی از فرماندهان حزب المجاهدین کشمیر (از گروه های مبارز کشمیری علیه دولت هند) به نام "برهان وانی" درگیری ها بین مردم کشمیر و نیروهای امنیتی از هشت جولای آغاز شد و اکنون چهل و پنج روز است که این منطقه هند تحت حکومت نظامی قرار دارد و استفاده از تیرهای پلاستیکی توسط پلیس تاکنون باعث کشته شدن 60 تن از معترضین در کشمیر شده است. آقای آنتونی با اذعان بدین امر که چنین حکومت نظامی طولانی در تاریخ هند آزاد از سال 1948 تاکنون در کشمیر سابقه نداشته است، عنوان داشت " چنین تلاش هایی در زمان حاکمیت ائتلاف حزب کنگره انجام شد اما نتوانست جریان کشمیر را به سمت پیشرفت جلو ببرد." او سپس عنوان داشت که دولت هند نتوانسته است اهمیت شرایط ویژه فعلی در کشمیر و ضرورت های آن را درک کند. اما اکنون آنها شرایط ویژه در کشمیر را درک کرده اند. کسی نباید با گفتار نابجای خود شرایط کشمیر را بهم بریزد و نابود کند. در خصوص نقش پاکستان در این خشونت ها آقای آنتونی عنوان داشت که " دولت و ارتش پاکستان تاکنون در فهم شرایط اسفبار و واقعیت در ایالت جامو و کشمیر موفق نبوده اند... پاکسان نقش اساسی در بوجود آمدن مشکلات فعلی دارد."  آقای آنتونی پاکستان را متهم به کمک به تروریست ها برای نفوذ به داخل کشمیر هند کرد و عنوان داشت"  در بعضی از موارد تروریست ها به وسیله ارتش پاکستان آموزش دیده و به هند می آیند" اما وزیر سابق دفاع هند عنوان داشت در عین حال نباید برای مشکلاتی که در کشمیر داریم همیشه این همسایه را مورد شماتت قرار دهیم " من می دانم مشکلاتی هست. ارتش پاکستان مشکلات زیادی را ایجاد می کند. و آنها به این مشکل سازی ادامه خواهند داد و کسی هم قادر به توقف آنان نیست اما شماتت ارتش پاکستان و در عین حال عدم برداشتن قدم های موثر از سوی هند برای حل مسایل، مناسب به نظر نمی رسد." آقای آنتونی با اشاره به این که راه حل سیاسی تنها راه حل برای رفع و رجوع این مشکلات است، ادامه داد که دولت مرکزی باید فورا یک هیات متشکل از نمایندگان تمام احزاب هند به کشمیر اعزام نماید. "کشمیر یک راه حل سیاسی نیاز دارد. و به عنوان اولین قدم دولت باید یک هیات متشکل از نمایندگان تمام احزاب هند اعزام نماید. و سپس شروع به یک گفتگوی سیاسی برای یافتن یک راه حل سیاسی را در دستور کار قرار دهد. دولت مرکزی باید به شرایط جنگی در کشمیر واکنش نشان دهد. به هر قیمتی باید قلب مردم را بدست آورد، مخصوصا جوانان دره کشمیر را."

 

[1] - https://en.wikipedia.org/wiki/A._K._Antony

[2] - http://www.hindustantimes.com/india-news/kashmir-is-a-volcano-act-before-it-explodes-says-antony/story-mq6h6Oj7Y1QooNL3rhYIcP.html

[3] - ایالت جامو و کشمیر منطقه ایی مسلمان نشین مورد اختلاف بین هند و پاکستان است و تاکنون سه جنگ را دو کشور بر سر آن تجربه کردند و از چهل و پنج روز قبل دور تازه ایی ازقیام مردمی را علیه سلطه هند بر این منطقه تجربه می کند. این بزرگترین معضل ضد امنیتی هند است.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

مقدمه مترجم:

مبارزات مردم هند علیه سلطه بریتانیا در سال 1948 به ثمر نشست و جمهوری دمکراتیک، سکولار، سوسیالیست هند تشکیل گردید و از آن زمان نظام پارلمانی و انتخابات چرخه قدرت را در این کشور پرجمعیت آسیایی رقم زده و همزیستی نسبتا مناسبی را برای اکثریت و اقلیت آن در مقایسه با کشورهای همسایه خود تامین نموده است. اگرچه برای سال ها جریان قوی سکولار حزب کنگره قدرت را در هند در دست داشتند، لیکن اکنون دو دهه است که قدرت را راستگرایان هندو متمایل به جریان هندویسم افراطی که دکترین "هندوتوا" را به عنوان هدفی برای خالص سازی هند و بازگشت همه به مذهب هندو در این کشور را از شعارهای خود قرار داده و تشکیل هندِ هندو را برای خود در نظر دارند، در این میان اقلیت های چند صد میلیون هند کشتارهای عظیمی را چه در جریان جدایی پاکستان از هند و چه شورش های متعدد فرقه ایی بین هندوهای افراطی و اقلیت ها تجربه کرده اند که از جمله آن حادثه شورش ها و کشتارها در جریان تخریب مسجد بابری در سال 1999 و چه کشتار سال 2002 ایالت گجرات و... که همین امر گویای کشاکش بین سکولاریسم و پلورالیسم قانونی که ریشه در قانون اساسی این کشور دارد و در واقع تنفسگاه اقلیت های زبانی و مذهبی هند برای زندگی در جامعه اکثریت هندو در این کشور می باشد، از یک سو و جریان هندویسم افراطی که روی ملی گرایی هندویی و پاکسازی جامعه هند از اقلیت ها تاکید دارد،

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
هر دین، مسلک و مرامی برای خود ارزش ها و ضد ارزش ها و یا به عبارتی خوبی و بدی هایی را تعریف و رهروان خود را به ترک و یا انجام آن دستور می دهد و به واقع فقه هر دینی حد و حدودِ باید و نبایدهای خود را تعیین و رهروانش را ملزم به رعایت آن می کند،

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

همه در پایان باید به اصل خویش باز گردند [1] این اصلی است که طبیعت به ما آموخته و خود نیز مقدمات آن را فراهم کرده و بشر نیز آن قانون را آموخته است. این قانون را در روند بازگشت جسم انسان به طبیعت می توان به صورت آشکاری دید که بلافاصله پس از مرگ این روند آغاز می شود و ظرف مدت کوتاهی جسم (که ما برایش بسیار هم قائلیم و البته نیز باید قائل بود که شایسته آن هم هست) به خاک تبدیل می گردد. این شاید نکته ایی در تایید نظر قرآن مبنی بر آفرینش انسان از گِل [2] باشد که در سوره بقره آیه 156 بدان اشاره شده است.

قوم آریایی ملتی بودند که از سرزمین های شمالی ایران به سرزمین ما کوچ کردند؛ شاخه ایی از آنها در کناره های رود سند و گنگ (شبه قاره هند) ساکن شدند و دسته ایی دیگر سرزمین های فلات ایران را محل زندگی خود قرار دادند. اینان اگرچه اشتراکات فراوانی داشتند ولی در شیوه راهبری جسد مردگان خود به طبیعت متفاوت عمل می کردند، ایرانیان (تا پیش از ورود اسلام) اجساد مردگان خود را بر بلندایی قرار می دادند تا حیوانات از آن خورده و بدین صورت به طبیعت بازگردند ولی هندوان که تیره دیگری آریایی ها هستند آن را در آتش می سوختند (و می سوزانند) تا به خاکستر تبدیل شود.

حال که بسیاری از ابعاد مسایل علمی بر انسان روشن شده است، وقتی به تصمیم اجداد آریایی خود در فلات ایران نگاه می کنیم، پیشرو بودن آنان را در این زمینه را بر برادران آریایی تبار هندوی خود می توان مشاهده کرد؛ زیراکه هندوان برای بازگرداندن اجساد مردگان خود به طبیعت خروارها چوب درختان را می سوزاندند تا جسدی را به سوی طبیعت رهنمون سازند؛ ولی روش ایرانیان خسارتی به طبیعت نمی زدند که هیچ، به موجودات آن کمک می کند تا از غذای ذخیره شده در بدن انسان استفاده کرده و چرخه طبیعت از این نعمت بهره مند گردد.

 اگرچه اسلام شیوه آنان را نیز ارتقا داد و شیوه دفن اجساد را برای بازگشتش به طبیعت آموخت، ولی تا پیش از این پیشرو ترین شیوه و طبیعت پسندترین روش را ایرانیان آریایی تبار داشتند؛ هرچند شیوه اسلامی نیز بعدها به انحراف رفت و زمین های مرغوب زیادی را در حاشیه آبادی ها به قبرستان تبدیل و از روند کشت و کار و تولید خارج نمود و اینک قبرستان ها با ساخت و سازهای سیمانی و... که بر قبور آن می شود، انگار تا ابد می خواهند بر بنای یادبود یکایک اجساد ما به یادبودی تبدیل شوند.

شاید آن دوستِ همنوردم که آرزو می کند "کاش مرگم در همین کوهستان و هنگام حضور و صعود فرا رسد" بر این آرزوست که جسدش در طبیعت پاک کوهستان بماند و به دور از هیاهو و سننِ مراسم کفن و دفن و بارگاه سازی ها و...، به طبیعت آن سرزمین که بسیار دوستش می دارد، باز گردد.

 

آرامستان زرتشتیان در یزد که اکنون به شیوه اسلامی اموات خود را دفن می کنند

آرامستان زرتشتیان در یزد که اکنون به شیوه اسلامی اموات خود را دفن می کنند

 

 

برج خاموشان یزد بر بلندای کوه جهت قرار دادن

اجساد مردگان قوم آریایی در ایران برای بازگشت به طبیعت

برج خاموشان یزد بر بلندای کوه جهت قرار دادن  اجساد مردگان قوم آریایی در ایران برای بازگشت به طبیعت

 

مکانی در یزد برای قرار دادن جسد مردگان زردشتی جهت بدرغه به طبیعت


مکانی در یزد برای قرار دادن جسد مردگان زردشتی جهت بدرغه به طبیعت

 خروارها چوب در محل مرده سوزانی در کنار یک معبد هندوها در هند


 خروارها چوب در محل مرده سوزانی در کنار یک معبد هندوها در هند

  

آماده سازی یک مرده برای سوزاندن

از طریق افشاندن روغن و... در حضور خانواده متوفی در هند

همچنین خروارها چوب برای سوزاندن مردگان که در این مکان دپو شده است

آماده سازی یک مرده برای سوزاندن  از طریق افشاندن روغن و... در حضور خانواده متوفی در هند  همچنین خروارها چوب برای سوزاندن مردگان که در این مکان دپو شده است

 

محل مرده سوزانی در شهر بنارس هند، مرده ایی در حال سوختن

و مردگانی که بعد از غسل در رود گنگ آماده سوزاندن می شوند

محل مرده سوزانی در شهر بنارس هند، مرده ایی در حال سوختن  و مردگانی که بعد از غسل در رود گنگ آماده سوزاندن می شوند

--از دیدگاه  ما مسلمانان إنّا لله وإنّا إليهِ رَاجعُون به معنی "همانا ما از خداییم و به سوی او باز میگردیم" [1]

- سوره رحمان آیه 14 (خَلَقَ الإنْسانَ مِنْ صَلْصال كَالفَخّارِ). «انسان را از گل خشكيده مانند سفال آفريديم»[2]

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 امروز اگر عراق، سوریه، یمن، نیجریه و... اسیر توطئه و خونریزی وهابی مسلکان داعشی و... است، روزگاری نه چندان دور شریعت متحجرانه وهابیت، در کسوت و نام طالبان افغان ها را در خون غوطه می داد؛ ولی احمد شاه مسعود، آخرین فرمانده ی، آخرین سنگر فتح نشده ایی بود که در برابر خشک مغزان وهابی مسلک طالبانی در افغانستان ایستاد و آخرین سنگر و آشیان ملتش را حفظ کرد، تا ورق برگردد و نهضت مبارزین دوباره جان گیرد؛ و همین آخرین سنگر، نقطه نابودی طالبانی شود که وابسته به پول و فرهنگ کثیف اهالی خدعه و نیرگ و عصبیت عربی بودند. اما شیر دره ی پنجشیر در غروب آخرین روزهای مقاومت، که ابتدای نابودی نقشه اهل فتنه وهابیت بود، قربانی مکر ناجوانمردانه فتنه گرانی شد که به بهانه مصاحبه در یک اقدام تروریستی این ابرمرد دژهای سخت را به شهادت رساندند، تا نباشد و صبح پیروزی رادمردی های خود را نبیند، روحش شاد و روانش در جوار حق مستغنی باد.

مزار شیر دره پنجشیر جناب احمد شاه مسعود

زندگی ات مملو از خیر است برای مردم

آشیانت، آشیان مهر، برای آنان

مرگت انسان را به تکان وا می دارد

که تو چقدر بزرگی

 و مرگت هم روایتگر بزرگی توست

خداوند تو را آفرید تا بزرگی را معنی کنی

به نمایش درآوری

و در عرصه شغالان بی مقدار

شیر و شیرمردی را تمام و کمال نشان دهی

تو ایستاده مردی تا ایستادن و ایستادگی را بیاموزی

ایستاده کمرت را خم کردند تا افتادنت را به رخ مردمت کشند

اما افتادنی در کار نبود

و حتی مرده ات بر عصای سلیمانی (ع) تکیه کرده و همچنان ایستاده است

مرگت از روی شعور و آگاهی بود

تا مردانه و استوار مردن را نیز بیاموزی

مرگ معمول هم تو را نمی زیبد

که تو برتر از آنی که در بستر، آرمیده بمیری

 تو را تنها به تیغ خدعه توانند کشت

مولای مردان علی (ع) را هم از پشت، سر شکافتند

که سینه در سینه، و چشم در چشم، حریفش نبودند

 روایتی از آخرين روزهاى زندگى شهيد احمد شاه مسعود.

"... در اينجا ميخواهم در باره ى آخرين روزهاى زندگى آمر صاحب مسعود از زبان همسرش، محافظانش، مسعود خليلى، و ديگران چيزى بگويم. احتمالآ پنجم ماه سپتمبر يعنى آخرين بارى كه خانواده اش مسعود را ديده اند، بيرون خانه بالاى چوكى نشسته بوده، قسمت ساعد دستش را بر روى چشم هايش گذار ده بود. ناگهان دستش را از روى چشم بر داشته به خانمش مى گويد: من به زودى شهيد مى شوم، نمى دانم سرنوشت تو چه خواهد شد، خياطى را هم نمى دانى كه كار كنى و زندگى ات را پيش ببرى. سپس اشاره اى به تپه اى در عقب باغ شان نموده مى گويد: مرا در آنجا دفن كنيد.

خانمش در اين جريان چند بار سخنان او را قطع مى كند و مى گويد: تو چه مى گويى؟ اما ادامه داده بعد به احمد پسرش مى گويد: تو ميتوانى به يك نفس تا سر قبر پدرت بدوى؟ بعدأ قلم و كاغذ را ميگيرد تا وصيتى نمايد، خانمش به گريه افتاده كاغذ را از نزدش گرفته نمى گذارد چيزى بنويسد. روزى كه از پنجشير به شمال پرواز مى كند، هنگام لباس پوشيدن به خانمش مى گويد: اين آخرين لباس پوشيدن من در اين خانه است. گويا او در اين چند روز اخير چند بار همسرش را به گريه انداخته است. آن شب با مسعود خليلى صحبتى طولانى ميكند، سياست كمتر صحبت ميكند و بيشتر به سخنان معنوى علاقه ميگيرد. خليلى گفت: از هر در سخن ميگفتم، از اوليا، مرشدان مشهور، صوفيان بزرگ، روح خدا و آسمانها. بسيار به دقت مى شنيد، بيشتر شنيد كمتر گفت. در ميان سخنان اين شعر را بسيار پسنديد و آن را چند بار برايم تكرار نمود، هر بار كه مى خواندم به آن عميق مى شد و مى گفت يك بار ديگر بخوان:

فريب جهان قصه ى روشن است

ببين تا چه زايد شب آبستن است

تا ساعت سه شب همچنان من سخن گفتم و وى شنيد. چون ساعت سه شب از او اجازه خواستم كه بروم بخوابم، و إلا براى نماز بيدار نخواهم شد. گرچه قلبآ نمى خواست اما اجازه داد. بعد از مرخص شدن مسعود خليلى وضو گرفته به خواندن نماز تهجد آغاز مى كند. مسعود هميشه نماز تهجد مى خواند، به وضو گرفتن و نماز خواندن و قرآن خواندن بسيار حريص بود و علاقه داشت، اما هيچگاه افراط نمى كرد. محافظينش گفتند: آن شب تا صبح نماز تهجد خواند و نخوابيد. بعد از نماز صبح و طلوع آفتاب، كه عادت داشت كمى خواب مى كرد باز هم نخوابيد. حوالى صبح ناگهان همه محافظين خود را طلب نموده دستور مى دهد در يك صف مقابل وى بايستند. سپس از اطاق خارج شده بدون اينكه چيزى بگويد به چهره ى يك يك آنها خيره مى شود. اى كاش آنها مى دانستند كه اين نگاه هاى وداع با دوستان وفادار اوست بعد آنها را مرخص مى كند. محافظانش از اين حركات اخير او هيچ چيزى نمى دانند، آنها بعدأ دانستند كه آن نگاه ها، نگاه هاى جدايى بود. منبع "مسعود شناسی"

 

 + نوشته شده در پنجشنبه ششم خرداد ۱۳۹۵ ساعت 10:52 AM توسط سید مصطفی مصطفوی  

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

آه ای گَنگِ بزرگ، تو بسان خداوند، زندگی بخشی و انگار نمود یزدان پاکی؛

و تو ای برادر آریایی ام! چگونه تو را شماتت کنم که گنگ را خدای بخشنده خود بدانی و مقدسش شماری و از آن تبرک جویی و... در حالی که من نیز خداوندگار خود را از بخشش بیشمارش می شناسم و دوستش می دارم، در غیر این صورت اگر بنا بود قدرت تعیین کننده مهر و محبت باشد، که قدرت، محبت نمی آورد و بعکس، جز ترس برای بندگانِ ذیل خود، چیزی در پی ندارد، خداوندگارم را دوست می دارم چرا که می بخشد و از او نمی ترسم چرا که او را مظهر مهر و بخشش می دانم،

و ای گنگ! تو نیز بخشش و مهر بسیار از خود نشان داده و زایش و مهری ناتمام از تو دیده اییم.

آه ای گَنگِ بزرگ! تو بسان خداوند، زندگی بخشی و انگار نمود بخشش خداوندی؛ بخشش طولانی ات شگفتی برانگیز است، انگار دست خداوند در قامت تو از دل کوه های هیمالیا بیرون زده تا زندگی را در دشت های خشک ما جاری کنی، و حامل آب حیات برای بندگان تشنه و گرسنه خداوند باشی که از هیمالیا تا خلیج بنگال چشم به خان کرم تو دوخته اند؛ از بخششت میلیاردها از اجدادمان برخوردار بوده و اکنون صدها میلیون روزی خور خان کرم تواند و خواهند بود.

نمی دانم تا به کی دست های بخشنده ات برادران آریایی ام را سخاوتمندانه سیراب و سیر خواهد کرد. تو نمود ظاهری کرم خداوندی، انگار خداوند تو را قوام و دوام بخشید تا ببخشی آنچنان که او در بخشش بی نظیر است، و می بخشد، تو الهه زیبای آبی؛ چشم های زیادی در زلال پاک تو خیره شده تا زندگی را در تو جستجو کنند، پس بتراو از دل سنگ، و آب کن سنگ های سخت راه را، تا راه بر دل انسان هایی هموار سازی که به تبرک از تو می نوشند و خانه و دل خود را به تو متبرک می کنند.

و تو ای برادر آریایی ام! چگونه تو را شماتت کنم که گنگ را خدای بخشنده خود بدانی و مقدسش شماری و از آن تبرک جویی و... در حالی که من نیز خداوندگار خود را از بخشش بیشمارش می شناسم و دوستش می دارم، در غیر این صورت اگر بنا بود قدرت تعیین کننده باشد، که قدرت، محبت نمی آورد و به عکس جز ترس برای بندگانِ ذیل خود، چیزی در پی ندارد، او را دوست دارم چرا که می بخشد و از او نمی ترسم چرا که او مظهر مهر است و بخش، و گنگ تو نیز بخشش و مهر بسیار از خود نشان داده و زایش و مهری ناتمام از گنگ دیده ایی.

1- گنگ بزرگ‌ترین رود شبه قاره هند و دارای دو هزار و پانصد کیلومتر طول است که از کوه‌های هیمالیا سرچشمه گرفته و پس از طی سراسر شمال هند و نیز بنگلادش از طریق یک دلتا به خلیج بنگال می‌ریزد. در کنارهٔ این رود مزارع حاصلخیز و شهرهای بزرگ و مقدس هندوها قرار گرفته‌اند.  

+ نوشته شده در یکشنبه نهم خرداد ۱۳۹۵ ساعت 1:16 PM توسط سید مصطفی مصطفوی  | 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

حزین لاهیجی؛ را تنها به این شعرش که :

"ای وای بر اسیری که از یاد رفته باشد              بر دام مانده صید و صیاد رفته باشد"

می شناختم، اما بی آنکه بشناسمش سال ها به توسط همین شعرش مرا تحت تاثیر خود قرار داده بود و فقط او را از فرهیختگان و شعرا می دانستم تا این که فهمیدم او از ایرانیان جلای وطن کرده در هند است و بعدها فهمیدم که بنارس (وارانسی) آخرین مسکن او شده است. این را بعد از بازگشت از سفر بنارس متوجه شدم و حسرت فراوانی خوردم که به زیارتش نرفتم زیرا نمی دانستم چنین گوهری را در این دیار داریم.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

 "و آن شاهزاده آسوده بنارس (1)، پرورده کاخ دربسته سوکیا، جهانش، دورترین مرزهای گریز و پرواز خیالش قرقگاه باغ شاهی و نخجیرگاه محصور "اختصاصی"، شاهبازی آسمان پرواز، زندانی قفسی زرین! که گاه آن "اشاره" ی مرموز غیبی از قفس کاخ و زندان زندگی و باغ بیهودگی و خوشبختی راکد و مردابی فرارش دادند و، سر تراشیده و جامه زرد پوشیده و پیرایه ها از تن و دل در آن رودخانه شسته و در سایه درخت (Bodhi) ناگهان "بودا" ، "گشت" و راه دراز و دهشتناک میان شهزادگی و بودایی (2) را به معراجی طی کرد (کویر، ص 97)."

1- شهری در ایالت اتارپرداش هند که اکنون هندوها آن را وارانسی می نامند. معروف به کعبه هندوان

2- سیدارته گوتمه مشهور به ساکیامونی (حکیم قبیله ساکیا) یا ساکیاسینها دو نام اخیر نامهای خانوادگی او بوده ولی گوتمه اسمی است ماخوذ از نام نژادی که خاندان وی بدان تعلق داشتند پدر او سودودنه و مادرش مایا دوی نام داشت . سودودنه راجه بود بر قبیله ساکیا در کاپیله وستو (جنوب غربی نپال در هند شمالی) حکومت می کرد و مادر بودا نیز دختر راجه بود و بنابرین بودا از طبقه (نجبا و امرا) بود وی در حدود 560 ق . م . متولد شد ودر 80 سالگی بدرود زندگی گفت . او موسس آیین بودایی است.

 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

معمولا جانیان و ظالمین بزرگ را در شکل مدافعین آرمان های بزرگ می بینیم، که مثلا می خواهند بشریت را از مشکلی خاص و اساسی نجات دهند،امپراتوری های غربی در جهت گسترش آزادی و دمکراسی است که جنایات خود را در جهان رقم زدند و می زنند، شرق هم تحت شعار نجات طبقه کارگر، جنایات ظالمانه ی بیشماری را مرتکب شد و نهضت اسلامی داعش و داعش مسلکانِ مسلمان هم برای گسترش اسلام نابِ خود و بردن انسان ها به بهشت موهوم خود به جنایت مشغولند و کم کم هندویسم و بودیسم هم توسعه طلبی خود را در قالب آرمان های خود جستجو می کنند و به پاکسازی قومی و مذهبی در آسیا به خیزش ترغیب شده اند و نهضت خالص سازی سرزمین های شرقی از پیروان مذاهب و فرهنگ هایی که خارج از این منطقه آمده اند دنبال می کنند؛ اما سوال اینجاست که چنین آرمان گرایانی که مدافع و دنبال کننده ی آرمان های بزرگ بشریتند، چطور خود تبدیل به جانیان و ظالمینی این چنینی در حق بشر تبدیل می شوند و چگونه اعمال فضاحت بار خود را توجیه می کنند؟!

ریشه یابی تبدیل مدعیان و مدافعین پروپاقرص حقوق و نجات بشر، به جنایتکاران ضد بشری الان موضوع سخن ما نیست ولی در خصوص توجیه اعمال ننگین شان باید گفت که شاید اتخاذ اصل "هدف وسیله را توجیه می کند" یکی از مهمترین مفّرهای آنان برای فرار پاسخگویی اعمال خباثت بارشان باشد که به کمک آنان می آید تا به وسیله آن به توجیه اعمال ننگین خود اقدام کنند.
از طرفی در ساختار اعتقادی برخی از مذاهب نشانی از توسعه طلبی آشکار دیده نمی شود و بیشتر مدعی اصلاح فرد از درون هستند و ادعای هدایت اجتماعی چندانی ندارند؛ بعنوان مثال بودیسم خطابش فرد فردِ انسان هاست و می خواهد آنان را تک تک از درون متحول کرده و به راهی که مفید اوست هدایت، تا به سعادت مفروض این دین و مسلک، منتهی نماید؛ اما چند دهه است که همین بودیسم فردگرا و انزوا طلب حرکاتی دارد که در قامت یک نهضت سیاسی ظاهر می شود و این مکتبِ سراسر معنویت در قامت یک عنصر فعال سیاسی به پاک سازی قومی مذهبی دست می زند (مثال میانمار) و یا در یک پاردوکس عظیم با نادیده انگاشتن تعالیم و اساس معنوی خود، با جهان مادیت و غرب هم پیمان می شود و امروزه آقای دالایی لاما (رهبر بوداییان در تبعید تبت) مرتب با غربی ها (جهان مادیت) نشست و برخواست دارد و به نظر می رسد که آنان را به عنوان متحد خود انتخاب کرده و یا آنان او را متحد خود می دانند.
البته این را نباید منکر شد که این دو در دشمنی با چینی ها اشتراک هدف دارند و لذا بین آنان همپوشی ایجاد شده و مدعیان مادیت و معنویت محض حول این هدف در کنارهم آمده و حرکت مشترک دارند؛ اما این که غربی ها بر اساس این اصل که "هدف وسیله را توجیه می کند" کاملا عمل کرده و می کنند و برای رسیدن به اهداف خود علیرغم شعار آزادی و دمکراسی، حتی با دیکتاتورترین حکومت ها و حکام کنار آمده و متحد شده اند و علیرغم شعار آزادی و دمکراسی با ظالم ترین بَندکنندگان به اتحاد رسیده اند، ولی از بودیسم انتظار نبود که طبق این اصل عمل کند زیرا که مدعی زدودن پلیدی های درونی انسان از طریق تحمل و رنج کشیدن است؛ شاید انتظار این بود که با قبول رنج تن به این اصل منحط تن ندهد؛ ولی بر خلاف آن اکنون بودیسم هم در همین جهت غربی ها حرکت می کند؛ شاید باید تصور کرد که این مربوط به شرایط جدید است و با سیاسی شدن بودیسم به این عارضه مبتلا شده اند، ولی نگاهی به تمثیل سه ارابه که از زبان بودای بزرگ در دیدار با یکی از پیروانش به نام سریپوترا (
Sariputra) نقل می شود (اگر به واقع از زبان ایشان صادر شده باشد) متوجه می شویم که در بودیسم هم این اصل در تعالیم جناب بودا ریشه دارد و نباید از آنان نیز انتظار بیجا داشت.
کتاب "داستان رامپا (
History of Rampa)" نوشته آقای "لوبسانگ رامپا" ترجمه دکتر رضا جعفری انتشارات "فردوس" در سال 1371 صفحه 31 این تمثیل را از زبان بودای حکیم چنین روایت می کند :
"وجه تسمیه سه ارابه بدان جهت است که ارابه در آن روزگاران همچون چوب پا و شیرینی هندی در این روزگاران نزد کودکان عزیز بوده است. بودا با یکی از پیروانش بنام سریپوترا سرگرم گفت و شنود بودند آنها در سایه درخت هندی تناوری نشسته و از راستی و ناراستی سخن می راندند و می گفتند که گهگاه کژی سزاوار تر و شایسته تر از راستی است. بودا می گوید سریپوترا اینک از مردی غنی صحبت بداریم، آنچنان غنی که بتواند جمیع هوس های خانواده اش را جامه حقیقت پوشد. مردیست پیر، خانه گشاده و فرزندان بی شمار دارد. از آن زمان که فرزندانش چشم به جهان گشوده اند برای آنکه آنها را از گزند حوادث مصون دارد از هیچ چیز دریغ نورزیده است. کودکان دلبند او خطر را نشناخته و درد و رنج را نیاموخته اند پیرمرد به منظور رسیدگی به امورش به روستای مجاور می رود و چون باز می گردد می بیند که ستونی از دود از سرایش به هوا خاسته، شتابان نزدیک می شود و مشاهده می کند که خانه اش در آتش می سوزد و لهیب آتش چهار دیواری خانه و سقف آن به بالا تنوره می کشد در درون خانه بچه ها بی خبر از خطر همچنان سرگرم بازی اند می توانند بیرون آیند. لیکن چنین نمی کنند چرا که از درد بی خبرند و همیشه از گزند محافظت شده اند از خطر آتش سوزی غافلند زیرا تنها آتشی که دیده اند در آشپزخانه بوده است. پدر آسیمه و دژم می شود زیرا چگونه می تواند تنها به درون رود و کودکان محبوبش را رهایی بخشد؟ اگر داخل شود شاید بتواند یکی از آنها را در بغل گیرد و نجات دهد اما دیگران به این اندیشه که این هم نوعی شوخی است همچنان به بازی ادامه خواهند داد کوچکترها ممکن است به هنگام دویدن در حیاط در آتش که خطر آنرا نیاموخته اند بیافتند. پدر تا پشت در نزدیک می شود و فریاد می زند بچه ها، بچه ها بیایید بیرون، فورا بیایید اینجا اما کودکان از اطاعت امر پدر سرباز می زنند. می خواهند بازی کنند، می خواهند در حیاط خانه دوراز این گرما که آنها را بر علتش آگاهی نیست جست و خیز کنند. پدر پیش خود می اندیشد من فرزندان را خوب می شناسم سیر تا پیاز آنها را می دانم بر تفاوت خلق و خوی و رفتار و کردار آنها واقفم می دانم تازمانی که به یافتن چیزی بهتر یا اسباب بازی تازه ای امید نداشته باشند از خانه بیرون نخواهند آمد، بار دیگر پشت در می آید و با صدای رسا فریاد بلند می کند که بچه ها بچه ها بیایید بیرون زود باشید بیایید بیرون برایتان اسباب بازی آورده ام پشت در خانه است ارابه هایی اکه به گاو بسته شده ارابه هایی که بز آن ها را می کشد و یک ارابه هم به تندی باد صر صر برای این که به یک گوزن بسته شده زود بیایید بیرون و الا آنها را بهتان نمی دهم.
کودکان غافل از آتش بی خبر از دیوارها و سقفی که در هم فرو می ریزد تنها در اندیشه اسباب بازی شتابان و آسیمه سر دوان دوان و تنه زنان برای این که هر یک گوی سبقت از دیگران برباید و زیباترین اسباب بازی را برگزیند به خارج هجوم می آورند و همینکه آخرین آن ها پای بیرون می نهد سقف شعله ور از آتش در میان بارانی از اخگر سوزان و تیر و تخته نیم سوخته ای که به هر طرف پراکنده می شود فرو می ریزد. کودکان بی توجه به خطری که هم اکنون از چنگال آن به سلامت جسته اند شیون کنان می گویند پدر پدر اسباب بازی هایی که گفتی کجایند؟ سه تا ارابه کجا هستند ما با دو آمدیم اما آنها پشت در نیستند. تو قول دادی پدر؟ پدر ثروتمند بی اعتنا به خانه آتش گرفته و معدوم شده اینک که فرزندانش از کام مرگ رسته اند برای خرید اسباب بازی و ارابه شتاب می کند در حالی که می داند نیرنگش زندگانی کودکان دلبندش را نجات بخشیده است. در این جا بودا روبه سریپوترا کرد و گفت خوب سریپوترا بگو ببینم آیا این حیله مناسب و بجا نبود؟ آیا این مرد با توسل به این شیوه ساده هدف را توجیه نکرد؟ بدون تشبث به چنین وسیله ای پسران او در کام آتش خاکستر می شدند. سریپوترا به جانب بودا برگشت و گفت آری مولای من هدف و منظور طریق را توجیه کرد و نیکی به بار آورد."
همانطور که در این داستان پیش پا افتاده روشن است بسیاری از رهبران آرمانگرای این دنیا مردم را بچه های غافل و بی خبر و منفعل دیده و گله یی می بینندشان که گوسفندوار مشغول چرا و بازی اند و باید آنان را چوپانی کرد و با هر هویجی به این طرف و آنطرف که صلاح دانستی ببری. در این راه هم هدف وسیله را توجیه می کند. همین نگاه است که شروع اقدامات ناجوانمردانه، دروغ و تزویر است که این گله را به سمت اهداف خود پیش برد و هر که سر مخالفت با اساس این نگاه و روش ها کرد سر به زیر تیغ خواهد شد.
این در برابر نگاه خداوند به انسان است که او را لایق سخن خود دیده و با او سخن گفته و او را آزادی و عقل داده و با توجه به امکاناتی که داده مسول و پاسخگویش می داند، و نه گوسفند بی عقل و غافل و...

 

+ نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 11:41 AM }

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

- یک نظر اضافه کرد در آیا کشتار، جنایت و ویرانی را ب...
درووودبرشما14تیرروزقلم برشما مبارک احسنت برشما
روزی صلاح الدين ايوبی فرمانده مسلمانان در جنگهای صليبی به خاطر كمبود بودجه نظامی نزد شخص ثروتمندی رف...